تبليغاتX

Get your own Chat Box! Go Large!
ღ♥ღ عشقღ♥ღ

 

 

رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ... هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن

برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم »

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:50
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود
 

تو را از دور می بينم صدايم در نمی آيد

نشسته بر دلم خاری که هرگز در نمی آيد

ز عشق خانمانسوزت هميشه در تب و تابم

از ناخوانده مهمانی که از دل بر نمی آيد

  دلم هرگز نياسودست از اين عشق نا فرجام

ز دل فرياد بر خيزد مرا باور نمی آيد

نمی دانم ز بخت بد شکايت با که بايد برد

خداوندا رهايم کن که عمرم سر نمی آيد

دوانده ريشه در قلبم شده چون خار در جانم

جگر می سوزد و بر سر از اين بدتر نمی آيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 0:15
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

 

 

نمی دانم چگونه به تو بگویم دوستت دارم نه از آن دوست داشتن ها که همیشه به هم می گوییم نه دوست داشتنی دیگری با اینکه این نامه را برای تو می نویسم اما باز هم ترسی مبهم وجودم را به تسخیر خود در آورده است نمی دانم از گفتن حرف های دلم می ترسم از عکس العمل تو که همه ی زندگی من را مثل کف دستت می دانی می ترسم می ترسم که وقتی فهمیدی بروی و مرا برای همیشه تنها بگذاری تو برای من اینهمه مدت فقط یک دوست بودی دوستي که با او حرف میزدم برایش درد دل می کردم برایش می خندیدم می گریستم و بدون هیچ ترسی و با اطمینان کامل حرفهای دلم را برایش باز گو می کردم تو برایم دوستي بودی که همیشه فقط باید از دور به تو نگاه می کردم و با تو حرف می زدم و درد دل می کردم هیچ گاه نشد که گرمی دستهایت را در دستهایم احساس کنم تو همیشه از من دور بودی و بالای سرم بودی و مراقبم بودی همدم هم آشنا هم غریبه همیشه سنگ صبورم بودی همیشه از نبودنت می هراسیدم می خواهم بگویم دوستت دارم می خواهم بگویم که به تو نیاز دارم نمی دانم اصلا این خواسته عملی می شود یا نه اما دوست دارم تو را تا همیشه برای خودم داشته باشم با اینکه این نامه را برای تو می نویسم اما امیدوارم که نامه ام را نخوانی و نفهمی نمی دانم چرا اینقدر از عکس العمل تو می ترسم با اینکه به تو اعتماد راسخ دارم  حس می کنم بالاخره عشق واقعی زندگی ام را انتخاب کرده ام  این همه مدت برای بدست آوردن این عشق دست و پا می زدم و حالا بعد از سالها فهمیدم که بالاخره آن عشق واقعی چیست اما می ترسم از ابرازش می ترسم از به سرانجام نرسیدنش می ترسم این همه سالها تو کنارم بودی و همدم شبانه ام بودی و هر گز نفهمیدم که تو فقط یک دوست  نیستی بلکه تو ستاره ی عمر منی که بدون تو چراغ زندگی من هم از نور دادن باز خواهد ایستاد امیدوارم که این حرف ها را نخوانی و هرگز به مکنونات قلبی ام پی نبری نمی دانم چرا از روبرو شدن با حقیقت اینقدر می ترسم نمی دانم چرا هیچ امیدی به جواب دلگرم کننده ات ندارم پس همان بهتر که نخوانی و نفهمی و جوابم را ندهی گلم می دانم که تو از جنس آسمانی و نمی توانی در کنار یک زمینی قرار بگیری می دانم که خانواده ی تو آسمان هرگز نمی گذارند که تو به زمین مهاجرت کنی اما در رویاهایم یادم می آید که تو برای به جنس من در آمدن اشتیاق داشتی نمی دانم امشب چه حالی دارم و  چه می نویسم ولی اگر تو قبول کنی فقط اگر قبول کنی که با من همسفر شوی دلم را که با ارزش ترین چیز زندگیم است قربانی ات می کنم......

سلام دوستان عزیز من رفتنی شدم و این اخرین اپم هست چون دارم

میرم ایران   اگه تو ایران تونستم حتمآ اپ میکنم

 بای        

 

                                

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:39
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

 

آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی ، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .

مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجود من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی و من همچون سربازی سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .

ای مهربانم  ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند و هنگامی که با عشق بر گیسوانم دست می کشی و با برق نگاهت دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده ، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد .

عزیز جان ! تمام وجودم به رهت وجودی نا قابل است در برابر عظمت تو .

ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی . دوست دارم دست در آستانت و سر به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم ، نازنین  !من هر کجا باشم فقط گرمی آغوش تو را خواهانم

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 21:48
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

                              

 

کاش گذشتن از بعضی چیزا به آسونی گفتنش باشه
فراموش کردنه بعضی حرفا سخت تر از لحظه ی شنيدنشه ! 
چرا فکر ميکنی ميشه راحت از خيلی چيزا گذشت ؟
من نمی خوام سکوت من آجرای همون ديواری باشه که بين منو تو فاصله بندازه 
آگه حرف نمی زنم .. اگه نمی گم دردم چيه .. اگه فقط شدم نگاه و نگاه ..
فکر نکن از درد و دل کردن باهات خسته شدم .. 
ميترسم تو خسته بشی از دلتنگيام ..  
آدم بعضی وقتا اينقدر از همه جا و همه كس 
                          دلسرد و دل تنگ ميشه که حتی آهشم  يخ ميزنه
..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:30
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

                                                             

 

كاش در كنارم بودي, كاش مي توانستم تو را در آغوش يگيرم ونوازش كنم... كاش مي توانستم دستانت را بگيرم و با تو به اوج خوشبختي بروم...كاش مي توانستم بوسه اي بر گونه مهربانت بزنم...اي كاش, كاش, كاش...دلم بدجوري هواي تو را كرده عزيزم...اي بهترينم...باورم نمي شود فاصله ها اينچين بين ما غوغا بپا مي كنندودرياي غم ودلتنگي در قلبم طوفان بپا كندوامواج تنهايي مثل خنجر در قلبم بنشيند...واي كاش در كنارم بودي...كاش بودي ودلم را از اميد وآرزوهاي انباشته خالي مي كردي...باورم نمي شود,سخت است باور كردنش, با نبودنت در كنارم گويادر اين دنيا تنهاي تنهاييم...بي كس...بي نفس, كاش در كنارم بودي...آنگاه هيچ آرزويي از خداي خويش نداشتم...سخت است ولي بايد نشست در گوشه اي وگريست وانتظار كشيد تا به سوي من بيايي واي كاش تو در كنارم بودي, باورم نمي شود كه قصد رفتن كرده اي وبار سفر را بسته اي, دلم بدجوري براي تو تنگ است..../

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:4
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

او ن که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشت و رفت از کنارم

از درد دوریش من بیقرارم

خیال میکردم پیشم میمونه

ترانه ی عشق واسم میخونه

خیال میکردم یه همزبونه

نمیدونستم نامهربونه

با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم

فکروخیالش همش باهامه

هرجا که میرم جلو چشامه...جلو چشامه

دلم میخوادتا دووم بیارم رو درد دوریش مرحم بذارم

اما نمیشه راهی ندارم نمیتونم من طاقت بیارم

نمیتونم من طاقت بیارم

گفتم نرو پرپر میشم ، گفتی می خوام رها باشم

گفتم آخه عاشق شدم ، گفتی می خوام تنها باشم

گفتم دلم ، گفتی بسوز ، گفتم یه عمری باز هنوز؟

گفتم آخه داغون میشم ، گفتی به من خوش میگذره

گفتم بیا چشمام به توست ، گفتی آخه کی میخره؟

گفتم منو جنس می بینی ، گفتی آره بی قیمتی

گفتم یه روز کسی بودم ، با من نکن بی حرمتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 2:49
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد 

چرا که تو را دوست دارم  

دیوانه وار عاشقت شدم  

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم 

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی 

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم  

نه تو از عشق من دست میکشی  

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوبم همیشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:12
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

تو را در دل

دل را در موقع تپيدن

وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هايش

زندگي را به خاطر زيبايي اش و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم

من دنيا را به خاطر خدايش

خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:28
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

 

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و

 

 بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین

 

؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی

هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

سلام امیدوارم همه ی شما خوب باشیدوبابت همه ی نظرات شما ممنونم

 می خواستم یک سوال از شما بپرسم

 یک عاشق وقتی عشقش اشتباه می کنه می تونه انو ببخشه یا نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:6
  به قلم: فرشته  | 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود